جوک های خنده دار – سری 79

[ad_1]

جوک های خنده دار – سری 79

حیف نون سرشو می کنه تو بهشت می گه: آب داغ می خواین؟!
می گن: نه.
می گه: باشه، پس من یه دونه موز برداشتم!
فرستنده: میلاد

یکی از شیخ پرسید: اگه توی جنگل در حال نماز باشیم و یهو یه شیر جلومون سبز بشه، بهتر اینه که نماز رو بشکنیم و فرار کنیم یا بایستیم و به نماز ادامه بدیم؟
شیخ جواب داد: اگه وضوت باطل نشد، بایست و ادامه بده!
فرستنده: 09355449428

پیره زنه تو آینه خودش رو نگاه می کنه، می گه: آینه هم آینه های قدیم.
فرستنده: احمد

ﺷﻮﻫﺮ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺁﯾﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﺯﻥ: ﻧﻪ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ .
ﺯﻥ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ؟
ﺷﻮﻫﺮ: ﻧﻪ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ!

از یه مرد می پرسن: زنت روز مرد چی برات خرید؟
می گه: اون مزدا3 فول اتومات قرمز رنگ كنار خیابون رو می بینی؟
می گن: آره.
می گه: یه شورت همون رنگی!
فرستنده: 09355449428

یارو پدرش تو بستر مرگ بوده، می گه بیا بشین کنارم کارت دارم. بعد یه چوب می ده دست پسرش. پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه. پدره سکته می کنه، درجا می میره. مامانش می گه خاک بر سرت! این ساز نی از هفت نسل قبل دست به دست به پدرت رسیده بود!

برای هزارمین بار از هموطنان عزیز خواهش می کنیم در خارج از کشور با آقایانی که کراوات بسته اند روبوسی نکنید… آن ها داماد نیستند!
با تشکر، هواپیمایی ماهان

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه…
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
فرستنده: 09355449428

تنها روزی که یه زن، خوشحال از خواب پا می‌شه، روز عروسیشه، چون تنها روزیه که از اولِ صبح که بیدار می‌شه، می‌دونه چی باید بپوشه!

آمریکاییه ﺑﺎ ایرانیه ﺑﺎ ﻫﻢ می رن ﺩﺍﺧﻞ ﯾﻪ شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ. آمریکاییه می بینه هیچ کس ﺣﻮﺍﺳﺶ نیست، ﺳﻪ ﺗﺎ شیرﯾﻨﯽ می ذﺍﺭﻩ ﺗﻮی جیبش ﻭ میاد بیرﻭﻥ. بعد ﺑﻪ ایرانیه می گه: ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ. ﺍﻳﻨﻪ حیله آمریکایی! ایرانیه می گه: ﭘﺲ ﺑﺮﻳﻢ من هم ﻳﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺍَﺯ ﻫﻨﺮ ﺑﭽّﻪ ﻫﺎﯼ ایران ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺪهم! ﺑﺮمی گرﺩﻥ داخل شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ. ایرانیه به ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش می گه ﺳﻪ ﺗﺎ شیرﯾﻨﯽ ﺑﺪﻩ می خوﺍﻡ برات ﺟﺎﺩﻭگری ﻛﻨﻢ!
شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش ﻫﻢ سه تا شیرینی بهش می ده و ایرانیه هر سه تا رو می خوره.
شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش می گه: ﭘﺲ ﻛﻮ ﺟﺎﺩﻭﺵ؟
ایرانیه می گه ﺗﻮ جیب آمریکایی ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻦ، صحیح ﻭ ﺳﺎﻟﻢ پیدﺍشون می کنی!
فرستنده: فرزانه

ﺍﺯ یه آدم بی حال ﺁﺩﺭﺱ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭ رو می پرﺳﻦ. می گه: نمی شه ﻧﺮﯼ؟
فرستنده: 09355449428

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪﯼ ﺁن ها ﺭﺍ… ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﭼﮑﺸﺎﻥ، ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ، ﻫﻤﻪ ﯾﮑﺴﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺷﻮﻫﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ آن ها ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻫﻤﺴﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻘﺖ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ!
ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ هم زﻣﺎﻥ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ!


ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺩ! ﺭﻭﺵ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺖ، ﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺶ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ!

مناجات حیف نون عصبانی با خدا: من دیگه بنده تو نیستم، یه فكری به حال خودت بكن!

ﺭﻭﺯی یک نفر ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻼﯼ ﻭﻻﯾﺘﺸﻮﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﻢ ﻧﻤﺎﺯ نمی خوﻧﻪ، چه کار ﮐﻨﻢ؟
ﻣﻼ: ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ فضیلتﻫﺎی ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ، ﺑﮕﻮ ﻛﻪ چه قدﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻡ ﺗﺎثیر ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ .
– ﮔﻔﺘﻢ، خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭلی ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ .
ﻣﻼ: ﻭﻋﺪﻩی ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ نعمت های ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
– ﮔﻔﺘﻢ! خیلی ﻫﻢ ﺍﻏﺮﺍﻕﻛﺮﺩﻡ، ﻭلی بیﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻼ: ﺍﺯ ﻫﻮﻝ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﻭ سختی هاش ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
– ﮔﻔﺘﻢ، خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭلی ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍشت.
ﻣﻼ (ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎنیت): ﺁﺧﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﭼﯿﻪ؟
– هیچی، می گه ﺗﻮ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﺎ من هم ﺑﺨﻮﻧﻢ!

معلم انشا سر کلاس می گه موضوع انشا “معلم خود را توصیف کنید” هست. بعد از چند دقیقه یکی از بچه ها می گه: “آقا اجازه؟ قرمساق را با س می‌نویسند یا با ص؟”

Labels: Joke

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *