بچه مثبت | قسمت یازدهم

[ad_1]

اونروز هر چی با کورش حرف زدیم فایده نداشت و پاش را کرد تو یه کفش که قاپ مائده را میدزده

از جانب مائده مطمئن بودم اما دوست نداشتم اصرار کورش وجه ی مرا جلوی مائده خراب کنه گرچه میدونستم کورش آدمیه که امروز یه تصمیمی میگیره و فرداش به روی خودشم نمیاره پس جای امید بود

مخصوصا اینکه مائده با دخترای اطراف کورش یه دنیا فرق داشت از جمله باخودمن

سوغاتی سوسن و همون موقع که رسیدم دادم و مال بقیه را هم گذاشتم تو اتاقم چون هنوز خانواده عزیزم از سفرشون برنگشته بودند

از روزی که از مشهد اومدم غیر از نمازای صبحم که یک درمیون قضا میشد بقیه را میخوندم و اونطور که فهمیدم شقایقو یلدا هم همینطور بودند

دو روز استراحت کردم تا مامان اینا هم اومدند

مامان پوستش از آفتاب برنزه شده بود و با چندتا چمدون خرید از کیش که مطمئن بودم نود و نه درصد انها لباسه برگشت

بایاد اوری اینکه حتی یه تماس خشک و خالیم باهام نگرفتند به سردی به هر دوشون سلام کردم

بابا سرمو بوسید و به اتاقش رفت

اوج محبتش واسه من همین قدر بیشتر نبود گاهی وقتا شک میکنم که بچه واقعیشون باشم

مامانم هنوز کلمه ای از دهانم خارج نشده گفت

ملیسا واقعا که عجب مسافریو از دست دادی خیلی خوش گذشت

به منم خوش گذشت

مامان پوزخندی زد و گفت با اون دگوری ها _ منظورش دوستام بودند؟

مامان نیومده شروع نکن

اخمی کرد و گفت : آتوسا اونجا خودشو واسه آرشام تیکه پاره کرد اونوقت توی احمق رفتی زیارت

پس خدا را شکر میکنم که نیومدم چون حوصله اون دوستای مسخرتو نداشتم ……مخصوصا آتوسا

مامان که انگار خودشم از این بحثای تکراری خسته شده بود رو به عباس آقا که مشغول جابه جا کردن چمدونهای مامان بود گفت

اون زرشکیرو بذار تو اتاق ملیسا مال اونه

 

ممنون مامان اما

من خستم بعدا باهات صحبت میکنم

آهی کشیدمو وارد اتاقم شدم چمدون سوغاتی های مامان اگرچه برایم جذاب نبود اما حداقل میتوانست وقتم را پرکنه شبش هم سوغاتی های هر دوشونو بهشون دادم ……. بابا که از خریدم خیلی خوشش اومد …. مامانم چیزی بروز نداد ولی میدونم اگه راضی نبود صد بار میگفت

 

 

ماشین را توی پارکینگ دانشکده پارک کردمو به سمت کلاسم رفتم تو راه با متین برخورد کردم

سلام

فقط یه ثانیه نگاهم کرد و گفت

سلام

بعد چند ثانیه مکث گفت

ببخشید من عجله دارم با اجازه

بهم برخورد پسره امل روانی

اصلا تقصیر خودمه که بهش سلام کردم …..حقا که بی لیاقته

 

نازنین و بهروز با دیدنم اونقدر تحویلم گرفتند که تصمیم گرفتم هر چند یک بار دورشون بزنم تا منو نبینند و عزیز بشم

با ورود کورش به کلاس همه سرها به سمتش برگشت

 

معلوم بود با عطر هوگویش دوش گرفته و با اون کت و شلوار مشکی و کروات دودی خیلی خواستنی شده بود مطمئنا اگه فرناز امروز غائب نبود از کرده خود پشیمون میشد که چرا راحت کنار کشید

 

اوه سلام خوشتیپه از این طرفا

به لبخند کورش که به حرف شقایق زد نگاه کردم

مطمئنا این تیپ زدنش واسه انجام کار مهمی بود وگرنه کورش برای مهمونیهای رسمیمان هم لباسهای اسپرت میپوشید

 

حتی سهرابی هم به کورش گفت

نکنه امشب عروسیته

و کورش با خنده جواب داد خدا نکنه اونروز برسه که من خر شم زن بگیرم

سهرابی با نگاه خیره اش به من جواب داد

اونش دیگه دست خودت نیست دست دلته

از این حرفش بدنم مور مور شد و اخم کردم

 

بعد کلاس دنبال کورش راه افتادم تا ته و توی قضیه را در بیارم

 

کجا به سلامتی

اگه غر غر نمیکنی و عصابمو خورد نمیکنی بگم

وای نه از همون که میترسیدم داشت به سرم میومد

کورش ….مائده

بای هانی …….همین امروز بهت ثابت میکنم تو در موردش اشتباه میکردی

توی پارکینگ رسیدیم که دهنم باز موند ماشین خدا تومنی باباش زیر پاش بود و رنگ کت و شلوارشم با اون ست کرده بود

 

چیه

نگو بابات بهت داده؟

نه بابا سوئیچو کش رفتم ……..شب احتمالا خونمو میریزه

حق داره

آدم یه دوست مثل تو داشته باشه دشمن میخواد چیکار

توی ماشین نشست و دوباره عطر زد و برام دستی تکون داد به سبد گل پشت ماشین که مطمئنا برای مخ زدن مائده بود نگاهی کردمو آهی کشیدم

انگار تصمیمش خیلی جدیه

به شقایق که پشت سرم به رفتن کورش خیره شده بود نگاه کردمو گفتم

به نظرت چیکار کنم

هیچی

خسته نباشید با این همه فکر کردن

مثلا میخوای چیکار کنی

چه میدونم …..آهان زنگ بزنم به مائده همه چیو بگم

اونوقت اگه کورش فهمید ،میدونی که چقدر کینه ای…….شاید بره به متین بگه که تو شرط

وسط حرفش پریدمو گفتم

آره راس میگی بهتره منتظر عکس العمل خود مائده باشیم

با این همه دک و پوزه کورش کوه هم جلوش کم میاره چه برسه به مائده

بقیه بچه ها هم بهمون رسیدند و همگی راهی کافی شاپ شدیمو من خواسشتم سوغات بچه ها را بهشون بدم که یکی دستش را از پشت سرم جلوی چشمام گرفت

با لمس دستای مردونش چندشم شد و سریع خودمو جلو کشیدم

 

سلام عشق من

اه اینو دیگه کجای دلم بذارم یادم باشه به بچه ها بگم پاتوقمونو عوض کنیم

سلام آرشام خان

مسافرت خوش گذشت

شنیدم به شما با وجود آتوسا جون بیشتر خوش گذشت

کم نیاورد و گفت

اون که صد البته

رو به بقیه هم سلام کرد و با گفتن با اجازه بدون اینکه منتظر حرفی باشه سریع روی صندلی کنارمون نشست

 

کورش خان کجاند

شقایق با لودگی گفت:رفته گل بچینه

همگی پقی زدیم زیر خنده

به چه کیف پولای قشنگی

بهروز با خنده گفت : ملیسا جون زحمتشو کشیده

میدونستم اگه چیزی بهش ندم مامان سر فرصت کلمو میکنه واسه همین کیف پولایی که واسه شقایق و یلدا خریده بودمو و هنوز از کیفم درشون نیاورده بودم

بیرون اوردم و یکیش دادم بهش

دست تو جیب کتش کرد و جعبه کوچیکی بیرون کشید اینم برای تو

در جعبه را باز کردمو و با دیدن دستبند زیبای طلا سفید اخمام تو هم رفت

شقایق جعبه را از دستم گرفت و دستبندو با احتیاط بیرون اورد

وای خیلی نازه…….

چه خوش سلیقه

یاد بگیر بهروز خان

به ابراز نظر بچه ها لبخندی زدمو رو به آرشام گفتم

خیلی لطف کردی ولی نمیتونم قبول کنم

چرا……. تو قبول میکنی …به عنوان کادوی یه دوست که تو مسافرتش حتی یه ثانیه هم از فکرت بیرون نیومد

ممنون

به شقایق که هنوز به دستبند مات مونده بود گفتم شقایق دستبند و بذار تو جعبش و پسشون بده

ملی من فکر کردم قبول کردی

تو اشتباه فکر کردی …….من کادویی که ……… آرشام

 

وسط حرفم پریدو گفت

استپ خانمی ………بهم کادو دادی بهت کادو دادم

آخه

نازنین با حرص گفت

اما و اگه و نداره

من کی گفتم اما و اگه، گفتم آخه

حالا هر چی

خیلی خوب ممنون آرشام خان

با هزار بدبختی آرشامو پیچوندیمو رفتیم خونه کورش تا ببینیم چی شد خدمتکار در و باز کرد و ما با سر و صدا وارد شدیم

مامان کورش خیلی تحویلمون گرفت

کورش هست

گفت:کورش تو اتاقشه

نمیدونم چشه دمغه این سبد گلم اورد انداخت اینجا

اوپس …….کورش گاف داده بدون در زدن پریدیم تو اتاق و همچین نعره کشیدیم که فکر کنم کورش تو شلوارش جیش کرد

زهر مار چه خبرتونه دراز کشیده بودما……دخترای روانی

بهروز تو از اینا هم بدتری

خیلی خوب بابا بی جنبه

بهروز با مسخرگی گفت

شیری یا روباه آق کورش

فعلا که یه بچه آهوی بی پناهم گیر یه مشت زامبی شقایق با مشت کوبید پس سرشو گفت

زهر مار حالا هی ننه من غریبم بازی در بیا

جدی به کورش گفتم

مائده رااذیت که نکردی

اذیت کجا بود

بهش گفتم تصادفی دیدمشو بیاد برسونمش گفت

صلاح نمیبینم باهاتون بیام . گفتم حداقل یه کافی شاپی قهوه ای شماره ای

گفت:دلیلی نمیبینه اصلا سرشو نیاورد بالا ببینه من انقدر تیپ زدم یا با یه گونی اومدم…….ماشینو بگو بابام میخواست خفم کنه اونوقت خانم یه نگاهم بهش ننداخت

با موتور گازی میرفتم انقدر زورم نمیومد

اونقدر بهش خندیدیم که اشک از چشامون جاری شد

من که از همون اول گفتم مائده اهل این حرفا نیست

کورش چند بار زیر لب مائده مائده گفت و بعد رو به من گفت

دختره بهم میگه به حرمت دوستیم با ملیسا باهات برخوردی نکردم که دیگه پاتو از گلیمت درازتر نکنی

اااا.پس حسابی شستت

شقایق خندیدو گفت

بدو میخوام بندازمت رو بند تا خشک شی

یلدا گفت اتوتم با من

ا مزه ها

کورش واقعا عصاب نداشت چون بدجور خورده بود تو پرش …. ما هم سریع جیم شدیم

 

***

 

رفتارای سهرابی طرز نگاه کردن و بعضی حرفاش دیگه واقعا اعصاب برام نذاشته بود …………. سهرابی همیشه اخمو حالا نیشش تا بنا گوشش باز بود و به قدری تحویلم میگرفت که تمام بچه ها هم به رفتار جدیدش مشکوک شده بودند

از همه بدتر غیرت کورش و بهروز بود که منو هلاک کرده بود…… بهشون گفتم رفتارای سهرابی مشکوکه

کورش گفت

به نظر من که این چند ترم باقی مونده را سر کارش بذار تا پاست کنه و بعدش تو رو به خیر و اونو به سلامت

بهروزم مثل بوقلمون کله اش را در تایید حرف کورش چند بار بالا و پایین برد و آخر سر هم گفت

هوای ما را هم بهش بگو داشته باشه

با حرص با دو دستم همزمان توی سر دوتاشون زدمو گفتم

یعنی خاک عالم تو سر بی غیرتتون کنند

مشغول کل کل با اونا بودم که گوشیم زنگ خورد…… با دیدن شماره مائده دوباره یه چشم غره به دوتاشون رفتمو دکمه اتصالو فشار دادم

جونم ……مائده جان

سلام ملیسا خانم خوبی؟……..پارسال دوست امسال آشنا

سلام خانمی ممنون تو خوبی؟ چه خبر؟

هیچی سلامتی؟

کجایی

دانشکده

منم بهت نزدیکم……..میخوام با متین برم کافی شاپ تو هم میای؟

اوم………خوب مطمعنی مزاحم نیستم

وای قربونت برم تو مراحمی

ممنون

پس بیا کافی شاپ تا منم خودمو برسونم

اوه راستی شقایق جان و یلدا خانمم بیارید

باشه

تلفونو قطع کردمو رو به بچه ها که تازه همگی جمع شده بودند گفتم: بچه ها من کافی شاپ دعوتم به اضافه یلدا و شقایق

کورش قبل از هر حرفی گفت

 مائده دعوتت کرده پس منم میام

اوی کجا ………متینم هست ضمنا دیگه بهت اجازه نمیدم به مائده نزدیک شی

 

کورش با لحن جدی گفت

یادم نمیاد ازت اجازه گرفته باشم

کورش چند بار بگم مائده با همه دخترای اطرافت فرق داره

میدونم و …تو هم میدونی که من از چیزای خاص خوشم میاد

هزار بار کورش و تهدید کردم که اگه بخواد بیاد کافی شاپ ال میکنم و بل میکنم

باشه ملی انقدر قُپی نیا…..اصلا نمیام خوبه

آره دیگه پس سه ساعته واسه چی دارم فک میزنم

با دیدن مائده که مقابل متین نشسته بود و آروم باهاش حرف میزد به سمتشون رفتم

سلام هر دو بلند شدند و من با مائده رو بوسی کردم

یک لحظه نگاه مائده به پشت سرم افتاد و بعد سریع رو به منو متین گفت

بچه ها من خیلی گشنمه پیشنهاد میدم به جای کافی شاپ بریم رستوران مهمون متین خان

متین فقط سرشو تکون دادو گفت موافقم

ولی من گفتم

نه من مزاحمتون نمیشم

مائده گفت:وای چقدر تعارفی هستی ….شما با ما میاید باشه؟

باشه …ولی مهمون من

متین که به گلدان روی میز خیره شده بود گفت

نه دیگه ……وقتی خانوما با یه آقا میرند بیرون دست تو جیبشون نمیکنند

آخه

سلام

 

برگشتمو به کورش که مقابم با یه لبخند مزحک وایساده بود نگاه کردم

 

همگی جوابشو دادیم و کورش گفت

چه حسن تصادفی……….. منو دوستام اومدیم اینجا یه

به طرف میزی که اشاره کرد برگشتم و با دیدن دوتا از پسرای خل و چل کلاس چشم غره ای به کورش رفتمو

کورش که انگار از نگاه عصبانی من کمی ترسید گفت

فعلا

به سمت میزش رفت

مائده از جاش ببلند شد و گفت

بلند شید بریم ناهار………… هر سه بلند شدیم و من قبل از خارج شدن برگشتمو یه چشمک به کورش که با عصبانیت نگام میکرد حواله کردم

 

قرار شد منو مائده با ماشین من و متین با چهارصد پنج خودش بیاد

همین که سوار شدیم مائده گفت

راستی شقایقو یلدا نیومدند

 

اه …پاک یادم رفت بهشون بگم از دست کورش و خراب کاریاش

راستش اونا کار داشتند عذر خواهی کردند

برای کورش پیام دادم : خوردی هستشو توف کن

و اونم پاسخ داد :خیلی بی فرهنگید حالا کجا رفتید؟

فوضولو بردند جهنم گفتند هیزمش تره

 

جوابی نداد……… در یه رستوران طبقه متوسط ایستادیم و متین ماشینشو پارک کرد و منم پشت سرش ایستادم

مائده پیاده شد و من قبل از پیاده شدن یه نگاه به سر و شکلم کردم

خدایی از اون روزی که موهامو توی مقتعم فرستاده بودم قیافم خیلی مظلومتر شده بود…. ولی شیطنتام تمومی نداشت یه بوس کوچولو برا خودم فرستادمو پیاده شدم

متین درو باز کرد و منو مائده با تشکر کوتاهی وارد شدیم

مائده هنوز ننشسته گفت : من برگ میخورم

متین لبخند مهربانی به رویش پاشید و گفت

می دونم شکمو

 

و بعد دوباره اخماشو تو هم کشید و در حالی که سرشو به سمت من بر میگردوند و نگاش اوتوماتیک پایین میرفت تا منو نبینه….گفت

و شما؟

میخواستم منویی که به سمتم گرفته بود را محکم بزنم تو سرش تا مایع بین نخاعیش از بینیش بزنه بیرونو اشهدشو بخونه

بدون گرفتن منو از دستش با حرص گفتم

منم مثل مائده ،برگ

منویی که هنوز جلوم گرفته بودو و بدون اینکه باز کنه روی میز گذاشتو پیش خدمتو صدا کرد

 

سه دست برگ با مخلفات با یکی از دوغای محلیتون

مائده گفت : میرم دستامو بشورم ومنو متینو تنها گذاشت

اونقدر از دست متین عصبانی بودم که حد نداشت تا حالا هیچ پسری انقدر بهم کم محلی نکرده بود گوشیم زنگ خورد از جیبم بیرون کشیدمو با دیدن اسم آرشام سری روی صحفه گوشیم ……با حرص زیر لب گفتم

بر خر مگس معرکه لعنت

جوابشو ندادم که دوباره زنگ زد …….. لعنتی گوشیو به اجبار برداشتم

صدای شاد آرشام تو گوشی پیچید سلام خانومی عق………….. نگاهم به سمت صورت متین کشیده شد یه لحظه نگاه موشکافش به خودمو غافل گیر کردم و اون خیلی ناشیانه به سقف خیره شد

حرصم گرفت ، ایش ایکبیری……..

سلام چطوری؟

ممنون از احوالپرسی های شما

حوصلشو نداشتم

کاری داشتی؟

آره واسه ناهار میخواستم دعوتت کنم

شرمنده الان میخوام ناهار بخورم

کجا با کی؟

من الان دوستاتو دیدم باهاشون نبودی ….خونه هم که نیستی

شما داروغه اید……..به خودم مربوطه الان کجامو با کی هستم

پررو آمارمو درمیاره

منظورمو بد برداشت نکن نگرانت شدم

نگران چی؟

من کار دارم بای

و بدون اینکه منتظر جوابش باشم قطع کردم

گوشیمو خاموش کردم همزمان با گذاشتن تلفن تو جیبم مائده هم رسید و پرسشگرانه به قیافه درهم متین خیره شد

حتی به طور نامحسوس اشاره زد چی شده و اونم تابلو سرشو بالا برد یعنی هیچی……….. مشکل روانی داره دیگه

خوب اگه هیچی پس چرا با یه کوه عسلم نمیشه خوردت

ناهار با چرت و پرت گوییهای مائده که سعی داشت متینو از حالو هوایی که توشه دربیاره صرف کردیم

اما متین خان دریغ از یه لبخند خشک و خالی همچنان روی اخمش مصمم بود

ای بعد ناهار قلیون میچسبید ولی با این دوتا بچه مثبت آرزویی محال بود

ممنون خوشمزه بود

متین که مشغول بازی با غذاش بود سرشو بالا اورد و تو. چشام خیره شد انگار میخواست عمق ذهنمو بخونه

 

صبر کن ببینم مگه ذهن من عمقم داره

خدا عالمه اینبار کم نیاوردم و به چشمای جذاب مشکیش خیره شد

واو….چه عالمی داره چشاش……. نمیدونم چقدر اونطوری موندیم که با سرفه مصلحتی مائده نگاهمونو از هم گرفتیم

بمیره نذاشت ببینم کی کم میاره متین تا بنا گوش سرخ شد و منم عین خیالم نبود یعنی اصلا توی روی خودم نیاوردم …فقط شنیدم گفت

نوش جان مائده

با نیش باز گفت

بچه ها یه پیاده روی میچسبها

تا فردا هم دست این بدی فقط میخواد برنامه ی مثبت بودنشو ادامه بده برا همین گفتم

من دیگه میرم

 

چرا آخه…………. مثلا چی بگم …بگم بدجور هوس قلیون  کردم

خوب یه سری کار دارم ممنون از ناهار خوشمزتون

از جام بلند شدمو و مائده و متینم متعاقبا بلند شدند

بعد از کشیدن یه قلیون پرتقال نعنا به سمت خونه روندم

 

همین که ماشینو وارد خونه کردم با دیدن ماشین آرشام پفی کشیدم

وای خدا کی میشه راحتم کنی

وارد سالن شدم

آرشام رو به روی مامان نشسته بود و باهاش حرف میزد با دیدنم سکوت کردند و فقط شنیدم مامان آروم گفت

بیا خودش اومد

سلام

هیچ کدوم جوابمو ندادند و مامان در حالی که با خشم نگام می کرد گفت

بیا اینجا بشین

نه ممنون خستم

-ملیسا اون روی سگ منو بالا نیار

به آرشام که با پوزخند نگام میکرد خیره شدمو و گفتم

مادر من تو که روی سگت همیشه بالاتر از همه روهاته واسه من بیچاره

درست حرف بزن دیگه پرروییم حدی داره

دقیقا مامان این حرفم به آقایی که روبروت وایساده بزن

بعدم بدون اینکه منتظر جواب مامان باشم به سمت اتاقم رفتم

 

قبل از اینکه در اتاقو ببندم یه کفش لای در گیر کرد و بعد آرشام محکم به در تنه زد و وارد شد

هوی چته وحشی

وحشی….هه…وحشی ببین کی به کی میگه

خوب من به تو میگم

ملیسا خوب گوشاتو باز کن فکر دور زدن منو از سرت بیرون کن…..اوندفعه هم بهت گفتم من دست رو هر چی بذارم مال منه

اوه اوه نگو ترسیدم…..منو تهدید میکنی

آره…..ولی نذار این تهدیدا از قالب حرف خارج بشه و عملی بشه

پوزخندی زدمو گفتم

ببین جناب مگه زوره …نمیخوامت…بابا ن..می…خوا…مت….چطوری حالیت کنم

آرشام با اون صورت خشمگینش بهم نزدیکتر شد و با دست محکم موهای پشت سرمو با مقنعه کشید به طوری احساس کردم باید با موهای نازنینم خداحافظی کنم

سرم به طرف عقب کشیده شد …..داد کشیدم…ولم کن وحشی

 

اما اون بی توجه به هر چیزی فقط گفت

بد میبینی کوچولو ……بد

با دست به صورتش که نزدیک صورتم بود کوبیدم از شدت ضربه نوک انگشتام زق زق میکرد

داد کشیدم هر گ.ه میخوای بخور لعنتی

آرشام موهامو ول کرد و دستشو روی صورتش گذاشت انگار از شدت ضربه شکه شده بود

فقط نگام کرد

برو بیرون

تکان نخورد انگار هنوز توی بهت بود

داد کشیدم از اتاق من برو بیرون

تکان سختی خورد

رنگ نگاش از تعجب به خشم تغییر کرد

تو …توی عوضی …تو یه الف بچه منو میزنی…من

آره بازم میزنم …اگه نری و از اینجا گورتو گم نکنی

با پشت دست روی لبهام کشید و با شصتش ناز کرد

سرمو عقب بردم

باشه خوشکله….من ..میرم ولی زود میام

خود درگیر

توی یه ثانیه سریع لبام و بوسید که چندشم شد

بر میگردم عشقم منتظرم باش

حتما…حالا گورتو گم کن

نگاش باعث شد بترسم…..بترسم از آرشامی که روبروم بود……آرشامی که انگار من پدرشو کشته بودم و اون باید ازم انتقام میگرفت

 

رفت……….و من نفس حبس شده امرو بیرون دادم

لعنت به همتون

 

ماشین آرشام هنوز کاملا از در خارج نشده بود که مامان بدون در زدن وارد اتاقم شد

با حرص نگام کرد و گفت

بالاخره کار خودتو کردی پسره را پر دادی

با تموم وجودم داد کشیدم

بسه…………بسه این مسخره بازیا ……….دیگه خستم کردید ………چقدر بشینم و ببینم کی میشه منم آدم حساب کنید و نظرم و بپرسید

سر من داد نکش…….. احمقی دیگه …حالیت نیست همه این کارا به خاطر خودته

به خاطر خودمه که اون پسره احمق میاد تو اتاقم هر طورمیخواد باهام رفتار میکنه…اونوقت …تو …توی به اصطلاح مادر به جای اینکه دوتا بار پسره کنی اومدی تو اتاقمو بهم میگی چرا جواب توهینهاشو دادم

پسره را همه رو هوا میزنند …اونوقت توی احمق به جای اینکه باهاش راه بیای ، لج و لجبازی می کنی .اون میتونه تو و صد نسل بعد تو راوتو پولاش غرق کنه………خوشتیپ .و جذابم که هست تحصیلکرده و خونواده داره ….لعنتی دوستتم که داره …دیگه چی میخوای

فقط به چشماش خیره شدم مشخص بود تا ده روز دیگه هم که باهاش حرف بزنی تاثیری نداره

حرف حرف خودش بود……..مثل همیشه…. بغضم ترکیدو اشکم روون شد

مامان پوفی کشید و گفت

چرا برای یه بارم شده به حرفم گوش نمیدی…….حالا چرا مثل عقده ای ها گریه میکنی؟

چون چون عقده ایم…..عقده ی یه محبت مادرانه از جانب تو …..مامان با من بد کردی بد…….یادته وقتی داشتم تو تب میسوختم و حالم خیلی بد بود………..اوه چه سوالی میپرسم تو چی در رابطه با من یادت میمونه اونروز دوره داشتید ….خونه مهلقا جونت …..گفتم مامان حالم بده کابوس میبینم می ترسم پیشم بمون…..سوسنو صدا زدی مواظبم باشه….گفتی داره مهمونیت دیر میشه……..گفتی باید بری روی بهاره را کم کنی …مامان من 12 سالم بود و بهت احتیاج داشتم ….تو هیچوقت نبودی …..نه تو خاطرات شیرینم بودی و نه مرحمی برای خاطرات تلخم………..عقده ایم که همین حالا که به قول خودت وقت شوهر کردنمه وقتی یلدا میگه مامانش باز صبح واسه خوردن صبحونه کم بهش گیر داده حسودیم میشه………مادر من ،کی برام لقمه گرفت و کی برا تغذیه ام حرص خورد جز اینکه بعضی وقتا بهم میتوپی چه خبرته کمتر بخور هیکلت بهم میریزه……………مامان من گاهی وقتا به این نتیجه میرسم برای شما هیچی نیستم…………….اصلا شک دارم تو مادرم باشی

 

مامان با پشت دست چنان محکم توی دهنم زد که مزه خونو احساس کردم …… فقط همین جمله را گفت

حقا که بی چشمو رویی و بعد از اتاقم رفت …نه اینجا دیگه جای من نبود …حداقل حالا نه ….حالا باید هر چی زودتر از اینجا دور میشدم
کولمو از رو شونه راستم انداختم رو شونه چپمو یه بار دیگه اینطرفو اونطرفو نگاه کردم
از دست خودم عاصی شدم

آخه احمق با مامانت لج کردی با خودت که لج نکردی چرا ماشینتو نیاوردی

موضوع اصلی این نبود

موضوع این بود که نمیدونستم کجا برم

خونه کورش عمرا چون با مامانش رودر بایستی داشتم

بچه ها هم حوصلشونو به هیچ وجه نداشتم ….میمونه مائده

گوشیمو از جیبم کشیدم بیرون و شمارشو گرفتم

سلام

سلام مائده جون خوبی ؟

سلام خانمی ممنون……شما چطوری؟

حوصله احوالپرسی نداشتم برا همین یه راست رفتم سر اصل مطلب

ممنون …….تو الان کجایی

خونم …چطور مگه

ساکت شدم

الو ملیسا

مائده راستش

ملیسا جان اتفاقی افتاده

آره………باید ببینمت

الان

آره

آخه دارم شام درست میکنم واسه شب مهمون داریم……..میخوای تو بیا خونمون

من که منتظر همین حرف بودم پیشنهادشو روی هوا زدم.

-آره آره اینطوری بهتره….مزاحم نیستم

…نه قربونت برم ……یادداشت کن : خیابان ….

 

***

 

سلام عزیزم چه عجب یادی از من کردی…….. به چهره آرامش بخش مائده نگاه کردمو بی اختیار بغضم ترکید

مائده دستپاچه شد و گفت

وای ملیسا چی شد؟

 

من حرف بدی زدم….ملیسا جونم … ….. منو تو بغلش گرفت و من خودمو خالی کردم فقط خدا را شکر کردم که مائده تو خونه تنها بود و گرنه اگه کسی منو تو این حال و روز میدید فکر میکرد دیوونم

بالاخره بعد از اینکه فین فینم تموم شد و دماغمو با سر شونه مائده پاک کردم آروم شدم

ملی جان نمیخوای حرف بزنی برام

صورت مهربونو آرومش باعث شد با بغض گفتم

ملی مامانم داره دیوونم میکنه داره مجبورم میکنه زن پسر دوستش بشم …من از پسره متنفرم

مائده با شنیدن حرفام لبخند مهربونی زد و گفت : اوه حالا همچین گریه میکنی فکر کردم نشوندنت پای سفره عقد…..پاشو خانومی دست و صورتتو بشور …الان بابامو مهمونامون میرسند

وای ….من میرم

کجا ؟

 

بهشون میگم من خودم تو را دعوت کردم واسه شام بیای اونا هم خوشحال میشند

بدو تنبل خانم…….. بهترین فکری که به ذهنم میرسید این بود که از جنگ روانی داخل خونمون چند روزیو دور باشم

تا درست تصمیم بگیرم …اما به خواست مائده با بابا تماس گرفتمو و گفتم چند روزی با دوستام میرم شمال ویلامون

اگرچه میدونستم واسه بابا این چیزا مهم نیست ولی مائده اونقدر اصرار کرد تا به بابا زنگ زدم……. لباسام مناسب خونه ی مائده اینا نبود

برای همین ترجیه دادم با مانتوم باشم که مائده فهمید و یه تونیک گلبهی ناناز با یه شال همرنگش واسم اورد

صد بار هم تاکید کرد که تا حالا نپوشیدتش و چقدر به من میاد و فیت تنمه

 

یه تک زنگ زده شد و بعد صدای باز شدن در حیاط اومد

مائده با خنده بلند شد و گفت

بدو بدو بابامو عمه اینا اومدند

باشه ……….. اه…عمه ….وای نکنه متین و مادرش باشند

خاک تو سر بد شانسم کنند

من اگه شانس داشتم که اسممو شانس الله میذاشتند

ملیسا جان کجا موندی

همراه مائده دم در ایستادم

بابا جان مائده کجایی؟

متین پشت سر دایش بود گفت

اه اه اگه میدونستم هنوز بیداری اصلا نمیومدم

با دیدن من جملش نیمه کاره موند و با تعجب به من نگاه کرد

سلام ………….

سلام دخترم

مائده با لبخند گفت

سلام بابا معرفی میکنم…ملیسا جان دوستم….امشب برای شام با اجازه شما دعوتش کردم…….. پدرش بوسه ای روی سرش زد و گفت

قربونت عزیزم کار خوبی کردی …..شما تو این خونه سرور منید

بعدم رو به من گفت : خوش اومدی دخترم

ممنون من با مادر متین هم روبوسی کردم و به متین فقط یه سلام دادم

که اونم با صدای آرومی جوابمو داد

به دنبال مائده وارد آشپزخونه شدم

بمیری مائده چرا نگفتی پسر عمتم هست

وا……خوب فکر نمیکردم واست مهم باشه

مهم نیست …..ولی …..

نمیدونستم چی بگم برای همین بیخیال شدم

برو بشین پیش بقیه تا ازت پزیرایی کنم

نه اینجا راحتم

وای ملیسا خجالت میکشی

نخیرم

وای دروغ نگو

سینی و از دستش گرفتمو گفتم

من و خجالت بده اصلا خودم میبرم

آفرین …دختر شجاع……… با سینی وارد پذیرایی شدم

پدر مائده با خنده گفت : دخترم چرا شما……شما بفرمایید بشینید …مائده باز تنبل بازی دراورد

مائده کنارم ایستادو گفت

نه بابا خود ملیسا اصرار داشت سینیو بیاره

محکم پاشو لگد کردم و زیر لب گفتم

خفه بمیر…… وای خدا حالا بقیه مخصوصا متین فکر میکنند واسه چی من اصرار داشتم سینی را بیارم….وای خدا الان متین فکر میکنه دارم از دیدنش ذوق مرگ میشمو میخوام جلب توجه کنم

برای همین سریع گفتم

از بس مائده جان تعارف کرد اعصابم خورد شد خواستم بهش نشون بدم که من اصلا اهل رودربایستی نیستم

بعدم سینی و ول دادم تو بغل مائده و گفتم

بیا بگیر خوبیم بهت نیومده

مائده غش کرد از خنده و گفت

وای ملی …الان دقیقا مشخصه به خونم تشنه ای

دقیقا

کنار مادر متین نشستم

مادرش اونقدر مهربونو خانم بود که تو دلم صدها بار حسرت خوردم که کاش منم مادری مثل اون داشتم

مادرش برام پرتقال پوست گرفت و چنان با محبت به من خیره شد که بی اختیار بغض کردم

مائده با خنده گفت

وای ملی فردا خونه متین اینا سمنو پزونه تو هم باید بیای

اما …آخه

مائده جان خانم احمدی تو این مراسما اصلا بهش خوش نمگذره پس اصرار نکن

به سمت متین برگشتمو اخم کردم

منظورم این نبود که

مادر متین گفت

عزیزم من قول میدم بهت خوش بگذره ………….حتما بیا

باشه

ممنون

 

شام خوشمزه مائده در فضایی دوستانه و جو مهربون خانوادگی آنها صرف شد

اونقدر بین خوردن شام خندیدمو و کیف کردم که دلم درد گرفته بود

وای مائده دستپختت عالیه……..فکر نمیکردم توی هم نسلیای من دختری باشه که بلد باشه غذا درست کنه

پوزخند صدا دار متین درست رفت رو اعصابم

برگشتمو به متین گفتم

مشکلیه

متین یکم خودشو جمع و جور کرد و گفت

نه چطور مگه

هیچی همین جوری

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

نویسنده : ریما | الف.ستاری

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

بچه مثبت | قسمت اول ◄

بچه مثبت | قسمت دوم ◄

بچه مثبت | قسمت سوم ◄

بچه مثبت | قسمت چهارم ◄

بچه مثبت | قسمت پنجم ◄

بچه مثبت | قسمت شیشم ◄

بچه مثبت | قسمت هفتم ◄

بچه مثبت | قسمت هشتم ◄

بچه مثبت | قسمت نهم ◄

بچه مثبت | قسمت دهم ◄
♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪ ♪ ♫ ♪ ♫ ♪

دانلود قسمت اول به شکل پی دی اف | سیصد کیلو بایت ◄

دانلود این قسمت دوم به شکل پی دی اف | هشتصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت سوم به شکل پی دی اف | هفتصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت چهارم به شکل پی دی اف | شیصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت پنجم به شکل پی دی اف | پونصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت شیشم به شکل پی دی اف | پونصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت هفتم به شکل پی دی اف | پونصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت هشتم به شکل پی دی اف | حجم پونصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت نهم به شکل پی دی اف | حجم شیصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت دهم به شکل پی دی اف | حجم هفتصد کیلو بایت ◄

دانلود قسمت یازدهم به شکل پی دی اف | حجم هشتصد کیلو بایت ◄

36 ◄ اشمولی پشمولی

[ad_2]

لینک منبع

خندونک تابستونی ۲۵ تیر ۱۳۹۶

[ad_1]

‏دوس دخترتون بعد باشگاه مياد دنبالتون؟
???
.
.
.
.
من بعد از باشگاه بو گند ميگيرم، بابام ميگه نرو تو حموم،داخل حياط خودتو بشور
??

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏رفتم خواستگاری بابای عروس گفت برای دخترم چکار میکنی؟
?

گفتم نمیذارم آب تو دلش تکون بخوره
?

گفت چطوری؟
?

گفتم خب بهش آب نمیدم
??

نمیدونم چرا بیرونم کرد
???

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏رفتم عقیدتی واسه تایید صلاحیت بهم گفت یه حدیث بگو

گفتم حدیث داریم دختری که موهاش تا کمرش باشه زن زندگیه
.
.
.
.
گفتن هفته دیگه مرزبانی تایباد باش
???

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏یک عذرخواهی واقعی سه بخش دارد

گه خوردم
ببخشید دیگه
.
.
.
.
پاشو بریم برات طلا بخریم
??

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏بابام داره جوکای دهه 80 فیسبوک میخونه منم دارم مثل سفره ماهی میخندم
.
.
.

.
یخورده پول ازش میخوام مجبورم
???

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏تو فرانسه عطر میسازن براساس بیوگرافی زندگی فرد از کودکی تا بزرگسالی
.
.
.
.
.
فک کنم اگه ما بریم داستان زندگیمونو تعریف کنیم، بگوزه تو شیشه تحویل بده
???

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

‏یه دختر تو دانشگاه ما بود

هرچی بهش تنه میزدم جزوهاش بریزه عاشق بشیم
?

سفت جزوهاشو میگرفت نمیریخت
.
.
.
.
اخر یه تکل از پشت زدم بهش رفت بیمارستان
???

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

من نمیدونم چرا این دخترا وقتی لباس نو میخرن میرن جلو آینه قدی وامیستن باسنشونو نگاه میکنن

کفش نو میخرن میرن جلو آینه قدی باز بر میگردن باسنشونو نگاه میکنن

کیف نو میخرن باز جلو آینه قدی باسنشونو نگاه میکنن

ساعت همینطور
شال و روسری همینطور
‌.
.
.
.
خو چتونه با باسنتون مشکل دارین؟
با آینه قدی مشکل دارین
چی اون توعه هی نگاه میکنین
?

[ad_2]

لینک منبع

رنگ ماه تولد درباره شخصیت شما چه چیزهایی می گوید

[ad_1]

*~~~~~~~~*

ژانویه
(۱۱ دی تا ۱۱ بهمن)
رنگ: شتری

ویژگی های شخصیتی: شما فردی منطقی، اهل عمل و واقع بین هستید

مزایای استفاده از این رنگ: رنگ شتری به شما کمک می کند با قدرت، تلاش و برنامه ریزی به تمام آرزوهایتان برسید. هر زمان که احساس می کنید به پایداری و مسئولیت بیشتر نیاز دارید از این رنگ استفاده کنید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

فوریه
(۱۲ بهمن تا ۹ اسفند)
رنگ: بنفش یاسی

ویژگی های شخصیتی: الهام بخش، دارای قوه تخیل بالا و خلاق

مزایای استفاده از این رنگ: هر زمان که از نظر احساسی گرفته هستید این رنگ به دردتان می خورد

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥
مارس
(۱۰ اسفند تا ۱۰ فروردین)
رنگ: آبی روشن

ویژگی های شخصیتی: شما فردی عاطفی و احساساتی و دارای روح لطیفی هستید

مزایای استفاده از این رنگ: آبی روشن سمبل رویاپردازی و اشتیاق است و می توان از آن برای برانگیختن احساس اشتیاق به کار برد

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

آوریل
(۱۱ فروردین تا ۱۰ اردیبهشت)
رنگ: قرمز فلفلی

ویژگی های شخصیتی: آتشی مزاج، پر انرژی، پرشور و شجاع

مزایای استفاده از این رنگ: زمانی از این رنگ استفاده کنید که می خواهید انرژی خود را تقویت کنید و شجاعت داشته باشید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

می
(۱۱ اردیبهشت تا ۱۰ خرداد)
رنگ: سبز

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

ویژگی های شخصیتی: محکم و استوار و با اعتماد به نفس

مزایای استفاده از این رنگ: سبز رنگ ثبات و شفاست. هر زمان که نیاز به دوام و قدرت در زندگی داشتید از این رنگ استفاده کنید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

ژوئن
(۱۱ خرداد تا ۹ تیر)
رنگ: طلایی

ویژگی های شخصیتی: مهیج، پر انرژی و شاد

مزایای استفاده از این رنگ: هر زمان که برای ارتباط برقرار کردن و حافظه به کمک نیاز داشتید از این رنگ استفاده کنید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

جولای
(۱۰ تیر تا ۱۰ مرداد)
رنگ: صورتی

ویژگی های شخصیتی: فردی مقبول، محترم و پذیرا هستید

مزایای استفاده از این رنگ: رنگ دخترانه صورتی برای زمانی که نیاز به عشق و درمان احساسی دارید عالی است به خصوص زمانی که آسیب روحی دیده باشید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

آگوست
(۱۱ مرداد تا ۹ شهریور)
رنگ: پرتقالی

ویژگی های شخصیتی: پر انرژی، با اعتماد به نفس و قوی

مزایای استفاده از این رنگ: زمانی که احساس خودآگاهی و نیاز به خلاقیت و لذت داشتید از این رنگ استفاده کنید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

سپتامبر
(۱۰ شهریور تا ۸ مهر)
رنگ: آبی

ویژگی های شخصیتی: فراتر از سنتان عاقل، باهوش و هنرمند هستید

مزایای استفاده از این رنگ: آبی سمبل زیبایی، پاکی و دانایی است. هر زمان که در زندگی نیاز به آرامش داشتید از این رنگ استفاده کنید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

اکتبر
(۹ مهر تا ۱۰ آبان)
رنگ: آبی نیلی

ویژگی های شخصیتی: آرام، تسکین دهنده و متعادل

مزایای استفاده از این رنگ: استفاده از این رنگ برای زمانی است که نیاز به صلح و آرامش دارید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

نوامبر
(۱۱ آبان تا ۱۰ آذر)
رنگ: قرمز شرابی

ویژگی های شخصیتی: احساساتی، با انگیزه و قوی

مزایای استفاده از این رنگ: از آن جایی که این رنگ نشاندهنده عشق و قدرت است می توانید از آن در زمان تغییر و تحول و یا در روابط احساسی به کار ببرید

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

دسامبر
(۱۰ آذر تا ۱۰ دی)
رنگ: سبز آبی

ویژگی های شخصیتی: روشنفکر و باهوش

مزایای استفاده از این رنگ: هنگام سفر، جستجو و اشتیاق به ماجراجویی این رنگ را به کار ببرید

*~~~~~~~~*

52 ◄ آفران به لایکت

[ad_2]

لینک منبع

دست بی نمک

[ad_1]

*~~~*****~~~*

خیلی وقتا شده خیری به کسی رسوندیم با نیت « برای رضای خدا» اما اگه از همون آدم ضربه ای بخوریم اول چیزی که بذهنمون می رسه اینه: بشکنه این دست که نمک نداره

یا: کلا من شانس ندارم به هرکس خوبی کردم بدی دیدم

مهربان بودن عالیه اما عالیتر اینه که از محبتی که کردیم رد بشیم و دریافت کننده ی محبتمون را مدیون ندونیم

چون ما کاری برای اون نکردیم که انتظار پاسخ از او داشته باشیم
اینکه اخلاقا جواب محبت، محبته درسته
اما هر کس خوبه روی درستی عمل خودش زوم کنه

دست بی نمک دستیه که خیری را به دیگران رسونده و همین‌طور دراز مونده که کی طرف میخواد جبران کنه

*~~~*****~~~*

34 ◄ اشمولی پشمولی

 

 

► less ◄

[ad_2]

لینک منبع

خصوصیات تیرماهی ماه – متولدین تیرماه

[ad_1]

تیرماه – خصوصیات مردان تیرماه – طالع بینی مرد متولد تیر

تیرماه – عجب نشانه دوست داشتنی است ! مردان متولد تیر عكس ظاهر بدعنقی كه دارند ، سخت پوستانی دوست داشتنی هستند . وقتی به متولد تیر فكر می كنید ، خرچنگ را از یاد نبرید . بسته به شرایطی دارد،‌ برای رویارویی و یا خلاصی از گرفتاری ، قدم های جنبی بر می دارد، هیچ وقت درباره او بر اساس ظاهرش قضاوت نكنید . بیشتر مردان متولد برج تیر آرام ، احساساتی ، خانگی و شیفته آشپزی هستند . نشانه خرچنگ بر شكم حكومت دارد و ضرب المثل قدیمی ، راه ورود به قلب یك مرد از شكمش می گذرد ، راجع به مردان متولد تیر صادق است اگر وی به شما گفت رژیمغذایی دارد ، حرفش را باور نكنید .

او دمدمی است . علت خلق و خوی متغیر او ماه است كه سبب می شود بسیار احساساتی و یا كاملاً سرد و نا امید باشد . ( او عقل و منطق سرش نمی شود ) قلب متولد تیر به مغزش فرمان می دهد و گاه زندگی او تحت سلطه عواطف اوست . اگر عاشق مردی هستید كه متولد تیر است خبر خوبی برایتان دارم . او راحتتر از مردان متولد سایر برجها ابراز احساسات می كند ، مردان متولد برجهای مختلف هر یك احساسات خود را به نوعی بیان می كنند . متولد آبان به شكل جنسی ، مرد متولد اسفند به شكل رویایی و متولد تیر به شكل عاطفی.

تیرماه – مشكل اصلی شما با او ، این است كه می خواهد مادرش باشید . احساسات او نسبت به مادرش حد وسط ندارد . یا عاشق اوست و یا از او متنفر است . بیزاری او از مادرش گاه سبب میشود تا از هر زن دیگری (حتی شما) بیزار شود ، یا این كه مادر را آنقدردوست دارد كه شما احساس می كنید فراموش شده اید پس از مادر شوهر هم نفرت پیدا می كنید.

بیش از آنكه با او پیوند زناشویی بندید بد نیست بفهمید روابط او با مادرش چگونه است . اگر او از آن مادرهای پاك باخته است كه پسرش را ننر بار آورده، حتماً با او مشكل پیدا می كنید . اگر نمی دانید او مرد است یا موش یا بچه یا خرچنگ ، تله ای كار بگذارید تا بفهمید او چیست ؟!

او در گذشته زندگی می كند و ناخودآگاه به دنبال شریكی است كه یاد آور مادرش باشد . او به ریشه ها اهمیت زیادی می دهد و اغلب در شهرستانی كه متولد شده زندگی می كند و همانجا هم می میرد. حتی گاهی خانه دوران كودكی اش را سالها بعد مجدداً می خرد و همانجا زندگی می كند .

تیرماه – او معمولاً زاده عادت است و باید مراقب باشد تا عادتهای بدی كسب نكند، چون عادتهای قدیمی را دیر فراموش می كند . او به دنبال شریكی است كه برایش مادری كند ، اما اگر شخص مناسبی را پیدا نكند با قوم و خویش و دوستان درگیری عاطفی پیدا می كند به طوری كه دهان همه از تعجب باز می ماند .

او پدری فداكار و تو دل برو است . با این وجود احساسات او بیشتر مادرانه است تا پدرانه ، مثلاً پس از یك روز سخت كاری ، در خانه پیش بند می بندد و بدون نق و نوق برای بچه ها آشپزی می كند. او از اعضای خانواده مراقبت می كند‌، آخر هفته بچه ها را بیرون می برد و حتی از قناری هم مواظب می كند . او ذاتاً پدر است و برایش خیلی سخت است كه خودش بچه نداشته باشد ، در این صورت دوستان و همكاران را بچه های خود می داند .

خصوصیات زنان تیرماه – تیرماه

طالع بینی زن متولد تیر – تیرماه

عجب نشانه رضایت بخشی است ! تیر یكی از بهترین برجها برای تولد زنان است .دختر متولد برج تیر بسیار حساس است و از نیروهای مرموزی دراین زمینه برخوردار است .

دختر متولد تیر نسبت به واژه ها حساسیت خاصی دارد و لازم است كه به احساسات و عواطف خود آگاه باشد و به آنها نظم دهد ، چون در غیر اینصورت مثل تكه های از هم گسیخته یك قایق شكسته، در دریای زندگی به این سو و آن سو می رود . او می تواند چون یك آتشفشان دچار فوران احساسات شود و اطرافیان را بترساند و گاهی نیز چنان درگیر حسادت می شود كه به فرار از چنگال او برای همه مشكل می شود .

زن متولد تیر، خیلی یك دنده است و این خصلت او گاه دوست داشتنی است چون سماجت او را در رسیدن به خواسته هایش كمك می كند اما از نظر عاطفی ، افتضاح است چون نمی داند چه وقت ، كجا و چرا توقف كند . او قادر نیست بفهمد یك رابطه كی تما م شده و اگر تصویری مبهم و نادرست از پایان رابطه داشته باشد آنقدر سماجت می كند و به طعمه و چنگ می زند تا عشق و علاقه هر دو طرف به نفرت تبدیل شود .

تیرماه – احساسات زن متول تیر گاه به حد افراط می رسد و به جای آنكه از او آدمی عاشق ، مهربان ، دلسوز ، آرام ، فادار ، محافظ و رام بسازد ، آشفتگی به بار می آورد . او از نظر دیگران آدمی مرموز، دسیسه چین و زود رنج است . در واقع دیگران احساسات او را بد تعبیر می كنند و تلاش می كنند تا از او دوری كنند اما احساسات و دلبستگی های او بسیار قوی است و تمام این سوء تعبیرها ناشی از غرور اوست .

این زن اگر آدم مثبتی باشد ، بسیار همدل، پر احساس و یاری بخش است واگر احساساتش را بدرستی جهت دهد و خود را به شكلی درست و غیر مستقیم وقف شریك كند همه چیز عاشقانه پیش خواهد رفت. اما، امان از وقتی كه همه چیز را خراب می كند ، گریه و شیونی سر می دهد كه آن سرش ناپیدا است.

تیرماه- زن متولد تیر اگر وجودش را سازمان بخشیده باشد ، محشر است . او از شریك خانواده و هركس كه برایش مهم است ، صادقانه و با نظم و مقررات خاص محافظت می كند . او در موقع لزوم دیگران را توبیخ نیز می كند .ا گر او منفی باشد خجالت می كشد كه دیگران را مواخذه كند، البته زن متولد تیر پس از نطق آتشین ، یا دعوا با دیگران خود خوری می كند و فكر می كند آیا كارش درست بود یا نه و حسابی گریه خواهد كرد , مهم این است كه او بلاخره نظرش را می گوید و عاقلانه عمل می كند .

بیشتر زنان متولد تیر جمع و جور و خوش هیكل هستند . برخی هم به شكل دلچسبی خپل هستند .

دختر متولد چهارمین برج در منطقه البروج معمولاً زیاد لبخند می زند. او گرم و خودمانی است و رفتاری مادرانه دارد. از این رو بودن در كنار او ، لذت بخش است . او دوست داشتنی است و عاشق بچه است و اگر بچه نداشته باشد او یك حیوان خانگی نگهداری می كند.

تیرماه – اشتباه نكیند ، زندگی خانوادگی مانع روشنفكری او نشده است . او می تواند در عین همدلی و منطق فمینیست باشد ، و در این مورد مانند متولدین برخی برجها سرسخت تند و متعصب نیست .

بی شك زن متولد تیر بهترین مادر است اما از آنجا كه انحصار گری در خون اوست، جدا شدن بچه ها از خانواده ، وی را دچار دلشوره می كند . چون جدا شدن از خانواده برای خودش هم سخت بوده است . حتی وقتی بزرگ می شود بیشتر وقتش را با ایل و تبارش می گذراند . نمونه بارز این زن ، رئیس من است كه بیشتر وقتش را با خانواده می گذارند چون زندگی اش حول كسب و كارش می چرخد . مثل بقیه زنهای متولد این برج وقتی اسم دوستانش را بپرسی، از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی كند .

[ad_2]

لینک منبع

پیامک عید فطر ۹۶ – اس ام اس تبریک عید فطر

[ad_1]

تبریک عید فطر ۱۳۹۶ – مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر  – شهر صیام رفت و توبه نمودم ولی چه باک ؛ با رؤیت هلال روی تو افطار می کنم.

********************

چه زود رفت این رمضان عمر ما …… پس ، بر لب جوی نشین و گذر عمر بین .

********************

عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم

اس ام اس عید فطر

حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد!

********************

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

********************

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

********************

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

********************

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره…. آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…

********************

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)

اس ام اس عید فطر

و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم …. اللهم عجل لولیک الفرج

********************

با پایان یافتن ماه رمضان، درهای رحمت خداوند بسته می شوند، مواظب باش لای در گیر نکنی!

********************

عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

********************

کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

اس ام اس عید فطر

می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟

…تونستی؟…

********************

به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک.

******** مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر ************

حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد!

********************

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

اس ام اس عید فطر

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

******** مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر ************

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف ازین بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آنکسی ست که بخشیده می شود

عید شما مبارک

********************

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی

خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله

******** مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر ************

خدایا! خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده.. آمین .

اس ام اس عید فطر

حلول ماه عید و شادی مسلمین است.

پایان ماه روزه، برای صائمین است

نشاط و افتخار و شادی و سربلندی

از محک الهی برای مؤمنین است

********************

عید سعید فطر و پایان ماه صیام

بخواهیم از خدای ذو الجلال و الکرام

که تا سال آینده، صفا و پاکی دل

حفظ بشه و نباشیم از انسانهای غافل

******** مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر ************

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود ………. صد حیف از این بساط که برچیده می شود

********************

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت ………. خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود

اس ام اس عید فطر

رمضان آمد و روان بگذشت ………. بود ماهی به یک زمان بگذشت

********************

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ؛ یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو …. آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشته ایم؟

********************

من کنون روز جاوید گرفتم ز جهان ؛ گر شما در هوس عید بقایید همه .

******** مجموعه پیامک عید فطر ۹۶ – مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید فطر ************

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد ؛ هلال ماه به دور قدح اشارت کرد .

اس ام اس عید فطر

ثواب روزه و حج قبول ، آن کسی برد ؛ که خاک میکده عشق را زیارت کرد .

[ad_2]

لینک منبع

ثروتمندان عرصه ادب، هنر و ورزش جهان چه کسانی هستند + تصاویر

[ad_1]



پایگاه اینترنتی فوربز از تاریخ ۱۲ ژوئن سال ۲۰۱۶ تا
ژوئن سال جاری میلادی به بررسی میزان درآمد ستارگان عرصه هنر و سرگرمی،
ورزش و ادب پرداخته و ۱۰۰ چهره پردرآمد سال 2017 را انتخاب کرده است.
همانند سال گذشته، ستارگان موسیقی بار دیگر موفق شدند رتبه‌های نخست این
فهرست را از آن خود کنند.

بر اساس این
فهرست، “شان دیدی کامز”، ستاره سیاهپوست موسیقی رپ آمریکا موفق شد با ۱۳۰
میلیون دلار درآمد جایگاه نخست را از آن خود کند. کامز به واسطه آلبوم
پُرفروش (No Way Out and Forever) به این رتبه ارتقا یافت.

 

فوربز ۱۰۰ چهره ثروتمند هنری، ادبی و ورزشی را معرفی کرد/ رونالدو در جایگاه پنجم+تصاویر

 

“بیانسه نولز” دیگر ستاره موسیقی نیز به دلیل فروش موفقیت آمیز آلبوم ” لیموناد” با درآمد ۱۰۵ میلیون دلار در جایگاه دوم قرار گرفت.

“جی
کی رولینگ”، نویسنده مطرح مجموعه کتاب‌های “هری پاتر” نیز با ۹۵ میلیون
دلار درآمد رتبه سوم را از آن خود کرد. او در حال حاضر، نخستین چهره
پردرآمد عرصه ادبی در جهان است.

 

فوربز ۱۰۰ چهره ثروتمند هنری، ادبی و ورزشی را معرفی کرد/ رونالدو در جایگاه پنجم+تصاویر 

“دریک”
خواننده هیپ هاپ کانادایی با ۹۴ میلیون دلار درآمد رتبه چهارم این فهرست
را به دست آورده است. او بخش زیادی از درآمد خود را از طریق تبلیغ برای
شرکت‌های مطرح اپل، نایک و اسپریت کسب کرده است.

 

فوربز ۱۰۰ چهره ثروتمند هنری، ادبی و ورزشی را معرفی کرد/ رونالدو در جایگاه پنجم+تصاویر 

“کریستیانو
رونالدو” ستاره پرتغالی تیم فوتبال رئال مادرید با ۹۳ میلیون دلار رتبه
پنجم فهرست ۱۰۰ پردرآمد فوربز را به دست آورد. او در حال حاضر، پردرآمدترین
چهره ورزشی جهان است.

 

فوربز ۱۰۰ چهره ثروتمند هنری، ادبی و ورزشی را معرفی کرد/ رونالدو در جایگاه پنجم+تصاویر 

“دِ
ویکند”، خواننده آمریکایی با ۹۲ میلیون دلار؛ “هاوارد استرن”، مجری رادیو
با ۹۰ میلیون دلار؛ “کلد پلی”، گروه موسیقی با ۸۸ میلیون دلار؛ “جیمز
پترسون”، نویسنده با ۸۷ میلیون دلار و “لبرون جیمز”، ستاره بسکتبال با ۸۶
میلیون دلار در رتبه‌های ششم تا دهم پردرآمدترین چهره‌های هنری، ادبی و
ورزشی جهان قرار دارند.

[ad_2]

لینک منبع